close
تبلیغات در اینترنت
دیدار دانشجوی مشروب خور با آیت الله بهجت (ره)
امروز : دوشنبه 29 مرداد 1397

  • 27595 دانلود گلچین مداحی ایام فاطمیه/با قابلیت پخش آنلاین و گوش دادن
  • 22927 دعای بسیار بسیار عظیم الشان
  • 8415 رهبر انقلاب،آیت الله خامنه ای (حفظه الله) از نگاه بزرگان و علما
  • 7767 دانلود کتاب لغات و مفاهيم قرآن كريم در 3 جلد
  • 7749 تلاوت یک نفس فوق العاده از رافت حسین
  • 7647 دانلود کتاب تحف العقول عن آل الرسول صل الله علیه و آله
  • 5819 دانلود ترتیل کل قرآن با صدای ماهر حمد المعیقلی
  • 5009 دانلود نرم افزار جدید استخاره برای آندروید
  • 4619 دانلود ترتیل کل قرآن با صدای مشاری العفاسی با قابلیت پخش آنلاین
  • 4577 دانلود نرم افزار حدیث کساء برای اندروید
قالب گراف تبلیغات تبلیغات


آخرین های انجمن
نویسنده : محمد قبادی شنبه 21 تير 1393ساعت4:19 بازدید431بار


دانشجو بود…دنبال عشق و حال،خیلی مقید نبود،یعنی اهل خیلی کارها هم بود،تو یخچال خونه ش مشروب هم میتونستی پیدا کنی….

 

از طرف دانشگاه اردو بردنشون قم…قرار شد با مرحوم آیت الله بهجت(ره)هم دیدار داشته باشن..از این به بعد رو بذارید خود حمید براتون تعریف کنه…


وقتی رسیدیم پیش آقای بهجت…بچه ها تک تک ورود میکردن و سلام میگفتن،آقای بهجت هم به همه سلامی میگفت و تعارف میکرد که وارد بشن…من چندبار خواستم سلام بگم…

منتظر بودم آقای بهجت به من نگاهی بکنن…امااصلا صورتشون رو به سمت من برنمیگردوندن…

درحالیکه بقیه رو خیلی تحویل میگرفتن…یه لحظه تو دلم گفتم:””حمید،میگن این آقا از دل آدما هم میتونه خبر داشته باشه…تو با چه رویی انتظار داری تحویلت بگیره…!!!

تو که خودت میدونی چقدر گند زدی…!!!””خلاصه خیلی اون لحظه تو فکرفرو رفتم…تصمیم جدی گرفتم که دور خیلی چیزا خط بکشم،وقتی برگشتیم همه شیشه های مشروب رو شکستم،کارامو سروسامون دادم،تغییر کردم،مدتی گذشت،یکماه بود که روی تصمیمی که گرفته بودم محکم واستادم،از بچه ها شنیدم که یه عده از بچه های دانشگاه دوباره میخوان برن قم،چون تازه رفته بودم با هزار منت و التماس قبول کردن که اسم من رو هم بنویسن،اما به هرحال قبول کردن…


این بار که رسیدیم خدمت آقای بهجت،من دم در سرم رو پایین انداخته بودم،اون دفعه ایشون صورتش رو به سمتم نگرفته بود،تو حال خودم بودم که دیدم بچه ها صدام میکنن>>””حمید..حمید…حاج آقا باشماست””
نگاه کردم دیدم آقای بهجت به من اشاره میکنن که بیا جلوتر…آهسته در گوشم گفتن:
- یکماهه که امام زمانت رو خوشحال کردی…

 ما چند روز میتونیم امام زمانمون رو خوشحال کنیم؟؟

دسته بندی : نوشته ها، عمومی،
دیدگاه ها
این نظر توسط اوا در تاریخ 1394/9/6 و 17:57 دقیقه ارسال شده است

خیلییییی قشنگ بودشکلکشکلک



نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی